نمایش نوار ابزار

یارمن

شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۶

شعریارمن

یار من همواره احسان می کند
خاطرم در خانه مهمان می کند

مو پریشان می کند بی واهمه
دل به جا سر در گریبان می کند

چون به من در میرسد با سرکشی
هر چه کرده تازه کتمان می کند

عشوه اش بر این دل لرزیده گو
سیل بنیان کن که ویران می کند

این ستم کاری او هر آینه
دیده ام رودی خروشان می کند

بس خرامان می رود از منظرم
سر برایش ترک سامان می کند

می رود خوش میرود یارم چنین
آگهم از درد هجران می کند

چون کنم با دلبر خوش نیت ام
قصد جانم کرده پنهان می کند

گر، به ،،غافل،، رو کند دلدار من
درد دل یک باره درمان می کند

علی محمد مرادی پور،،غافل،،

حتما بخوانید   موش و گربه (عبید زاکانی)