نمایش نوار ابزار

گذرگاه پاييزي

سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

شعرگذرگاه پاييزي

معبرت صعب و سخت و ناهموار

اي گذر گاه عشق پاييزي

زرد اين خاطرات بي برگي

تا به كي خون ِسرخ مي ريزي

شيشه هاي بلور تنهايي

پر شد از عقده هاي لبريزي

عاشقم بَر سبيل حضرت عشق

مقتدا باش شمس تبريزي

وايِ من ، مِه گرفته دشت جنون

خاك مرگ است بَر سرم ريزي

اين گدازه زِ كوره طغيان كرد

استخوان سوخت در چه آميزي

پي بزن اشترم كه صالح نيست

طور موسي است خاك بي چيزي

سامري اين فلق چو خونين شد

خون گوساله بَر عبث ريزي

آنكه تابوت ِ عَهْد آورده است

قدحت پركند چو كم ريزي

آبديده است اين ستيغ فلك

تيغِ آهيخته كه بَر خيزي

لوح عشق آمده كه هارون گفت

نيل بشكافت تا كه بگريزي

اي يهودا بيا كه مصلوبم

بَر درختان زرد ِ پاييزي

محمدطباطبايي

حتما بخوانید   توتیا