نمایش نوار ابزار

لاله ی محراب

سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

شعرلاله ی محراب

بی شک خودش روح تو را تا آسمان برد
حال و هوای سینه با آه و فغان برد

آخر نماند تا دخترش سامان بگیرد..
بابای خوبان را خدا از این جهان برد

افتاده بود آن لاله ی محراب بر خاک
فکر و خیالم لحظه ها را بی امان برد

نبض تو دیگر در رگ کوفه نمی زد..
یک شیر از خیل همه فرزانگان برد….

شعرم چکیدن می گرفت و زار می زد..
فریادهای خسته اش را بی امان برد

از سمت کین آتش گرفت پروانه دیگر
شب بود و غم پروانه را از بینمان برد

سوسوی غمها داشت گل می زد به جانم
صبر و قرار لاله ها تا آسمان برد…

رنگ خزان زردی کشید بر قامت یاس
شوق نگاه باغبان را آن خزان برد….

چشمان گلها ژاله ها بر رخ کشیدند.
از آن زمان عشق از دل آن باغبان برد…

سوزانده شد گلبرگ های مهربانی..
تفسیر قرآن بود و عشق را نیمه جان برد

حتی شنیدم ابن ملجم ضربه می زد
هنگام ضربت یا علی را بر زبان برد….

دلداده دیدی دست گلچین خداوند
محبوب دلها را ز بین عاشقان برد

عابدی(دلداده)

حتما بخوانید   عشق چیست