نمایش نوار ابزار

فاصله ها

چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶

شعرفاصله ها

کاش بین من و تو پرده ی اسرار نبود،
زخمه ی چنگِ غمین مرهمِ بیمار نبود..

آسمان بود و زمین بود و خداوندی تو ،
کلک و این خامه در اندیشه گرفتار نبود..

بر درِ میکده ات ساقیِ بد مست، اگر،
مستم از جامِ ازل مِنّت خمّار نبود..

همچو دیوانه به کوی تو مرا ره بود و،
قفسِ خاک ولی،حکمتِ معمار نبود..

بهمنِ فاصله آوار شد این بر دل ما،
سهمِ آواره چنین بهمنی غم بار نبود….

طپشِ این دل ما بهرِ تو اما، ای کاش،
طپشی بود که در حسرت دیدار نبود..

ساقیا این تو و این امشبی و باز ای کاش،
به سحر درگهِ تو آخر تکرار نبود..

خود بگو راه کدام ست و کدامین بیراه،
به کدام راه مرا جلوه ی دلدار نبود..؟

“ای قلم عرصه سیمرغ نه جولنگه توست،”
به در این مانده قلم، بسته به منقار نبود..

چه بسا روز و تو خود خامِ شبی ” ابراهیم”،
رهِ دلدار همین بود و هم انگار نبود..!

حتما بخوانید   انفجار پنجم