نمایش نوار ابزار

شب بو

چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۶

شعرشب بو

شب بو

نازنینم چشم هایش سحر و جادو میکند
تیر مژگانش به مستی کار چاقو می کند

چون سپه سالار دل ها تیر ناوک میکشد
لشکر دل دادگان را حبس گیسو می کند

روسری را کج مثال تاقِ بستان کرده است
صخره را ویران به ناز و تاق ابرو می کند

هم چنان دل را بلرزاند به کندوی لبش
راز پنهان را ولی با خنده ها رو می کند

قلب من جولانگه پرواز آن شاهین عشق
اندک اندک آن کبوتر با دلم خو می کند

دیده را بر هم نهم تا آنکه آید توی خواب
تا بیاید در خیالم دل تکاپو می کند

هر زمانی بگذرد آن مهربان از کوچه ها
کلبه ی ویرانه ام را غرق شب بو می کند

بس کن ای آرام که در دامت نمی افتد غزال
شیر پیری لنگ لنگان قصد آهو میکند
نسرین حسینی

حتما بخوانید   اشعار تبریک عید سعید فطر (5)