نمایش نوار ابزار

رهایی و دام

سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

شعررهایی و دام

تا رها گشتم از او ،اینجا به دام افتاده ام
آری از دامی به دامی من مدام افتاده ام…

با کمال میل دیدم دام و افتادم در آن
گام پای و گام دل با هر دو گام افتاده ام

آنکه سر دارد هوای عشق و مستی چون کند ؟
من به پای دل در این حال و مقام افتاده ام .

پختگان عشق را حال و هوای دیگریست
من به راه عشق باری خشت خام افتاده ام

عشق بند و هم رهایی عاشقیست
بنده ی عشقم که از کامی ب کام افتاده ام

مهر را آسان بدستم داد نیکو منظری
تا رها گشتم کنون اینجا ب دام افتاده ام‌

ابراهیم بیرالوند۹۶/۳/۲۱

حتما بخوانید   عذاب